صائن الدين على بن تركه
20
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
حاصل آنكه محروريان هواى عشق را از حلاوت ملايمات وجودى ، مذاق مزاج « 1 » متنفّر مىباشد ؛ سكنجبين عتاب و ناز موافق مىافتد . « 2 » قند آميخته با گل نه دواى « 3 » دل ماست * بوسهاى چند برآميز به دشنامى چند « 4 » وصل پنجم [ ظهور تعيّنات در وجه باقى : سمع و بصر ، تعيّن عاشقى ؛ مسموعات و مبصرات ، تعيّن معشوقى ] اين دو گونه ظهور كه لازم ذاتى عشق آمد ، بر مقتضاى حكم « الأصول يسري في الفروع » در ساير صور تنوّعات و مراتب تنزّلات او سارى گشته ، در مرتبهء كون جامع كه صورت « وجه باقى » است ، از حيثيّت عاشقى به صورت « سمع » و « بصر » ظاهر گشت ؛ چنانچه منصور را باشد - قدّس سرّه - كه « 5 » أجريت حبّك في قلبي و في جسدي * فلاح منقسما بالسّمع و البصر و از روى معشوقى به كلمات مبشّره و منذره ، و اصوات و نغمات مسموعه ، و به اوضاع و اشكال و حركات و سكنات مبصره ؛ چنانچه ناظم را باشد هم در اين تائيّه كه « 5 » إذا لاح معنى الحسن في أيّ صورة * و ناح معنى الحزن في أىّ سورة يشاهدها فكري به طرف تخيّلي * و يسمعها ذكري بمسمع فطنتي اما از اين دو ، آنچه به حقيقت عاشق اقرب است و محل استفاضت او بيشتر مىشود ، « سمع » است كه طرف اطلاق و بطون دارد و لهذا قهر و ملامت و عذل و ساير مفنيات و مقطّعات نسب ، كه غذاى ذات عاشق است ، از اين ممرّ فايض مىشود بر وجه اتمّ اكمل ؛ « 7 »
--> ( 1 ) . تب ندارد . ( 2 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 3 ) . تب : علاج . ( 4 ) . حاشيهء تب : بر پاره كاغذى دو سه خط مىتوان كشيد * دشنام و هر چه هست غرض يادگاريست ( 5 ) . تب : + شعر ؛ مل : + نظم . ( 7 ) . فر : اتمّ و اكمل .